\documentclass[a4paper,12pt,twoside]{article}
\usepackage[top=20mm, bottom=20mm, left=15mm, right=15mm]{geometry}
\usepackage{bidipoem}
\usepackage{makeidx}
\usepackage{ghab}
\usepackage{color}
\usepackage{fancyhdr}
\usepackage{fontspec} % package for new fonts
\usepackage[localise]{xepersian}
\settextfont[Scale=1.1]{Yas}
%\settextfont[Scale=1.1]{HM XNiloofar}
%فرمان \poemcolsepskip فاصلهٔ بین مصراع اشعار را تغییر می‌دهد.
\renewcommand\poemcolsepskip{1.5cm}
\AtBeginDocument{\setlength{\baselineskip}{25pt}}
%فرمان \baselineskip فاصلهٔ بین ابیات را تغییر می‌دهد.
\makeatletter
\newcount\LineNumber \newcount\templinenumber
%در دستور \linenumberskip اگر مقدار مثبت باشد فاصله عدد و بیت کم می‌شود و اگر مقدار منفی باشد فاصله عدد و بیت زیاد می‌شود.
 \newdimen\linenumberskip \linenumberskip=-1em
 \chardef\linestep=1
\def\poemlinenumber{%
    \advance\LineNumber1
    \templinenumber=\LineNumber
   \computelinenumber
   }
 \def\computelinenumber{%
    \ifnum\templinenumber>\linestep
      \advance\templinenumber-\linestep
      \expandafter\computelinenumber
    \else
     \ifnum\templinenumber=\linestep
       \leavevmode\rlap{\kern\linenumberskip\footnotesize\the\LineNumber}%
      \fi
    \fi
   }
 \newenvironment{numberedtraditionalpoem}
   {\everypar{\poemlinenumber}%
     \begin{traditionalpoem}}
    {\end{traditionalpoem}}
%\makeatother
\defpersianfont\nastaliq[Contextuals=Swash]{IranNastaliq}
\newsavebox\mybox
\newenvironment{storytitle}[1]{%
\noalign{%
\vskip10pt%
\everypar{}%
\darghab[\dimexpr(\poem@width+\poemcolsepskip+\poem@width)]{\centering\nastaliq\Large 
غزل شمارهٔ #1}%
\vskip10pt
}%
}



\بگذار\غزل\storytitle

\begin{document}
\begin{numberedtraditionalpoem}
\غزل{۱}
ای رستخیزِ ناگهان، وی\درنمایه{ای رستخیز ناگهان وی} رحمتِ بی‌منتها & ای آتشی افروخته در بیشهٔ اندیشه‌ها \\
امروز خندان آمدی، مفتاحِ\درنمایه{امروز خندان آمدی مفتاح} زندان آمدی & بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضلِ خدا \\
خورشید را حاجب تویی، اومید\درنمایه{خورشید را حاجب تویی اومید} را واجب تویی & مطلب تویی، طالب تویی، هم منتها، هم مبتدا \\
در سینه‌ها بَرخاسته، اندیشه\درنمایه{در سینه‌ها برخاسته اندیشه} را آراسته & هم خویش حاجَت خواسته، هم خویشتن کرده روا \\
ای روح بخشِ بی‌بَدَل، وی\درنمایه{ای روح بخش بی‌بدل وی} لذّتِ عِلْم و عمل & باقی بهانه‌ست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا \\
ما زان دَغَل کَژبین شده، با\درنمایه{ما زان دغل کژبین شده با} بی‌گُنَه در کین شده & گه مستِ حورُالْعین شده، گه مستِ نان و شوربا \\
این سُکْر بین، هِلْ عَقل را، وین\درنمایه{این سکر بین هل عقل را وین} نُقل بین، هِلْ نَقل را & کز بهرِ نان و بَقْل را، چندین نشاید ماجرا \\
تدبیرِ صدرنگ افکنی، بر روم و\درنمایه{تدبیر صدرنگ افکنی بر روم و} بر زنگ افکنی & و اندر میانْ جنگ افکنی، فی اِصْطِناعٍ لا یُریٰ \\
می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نه\درنمایه{می‌مال پنهان گوش جان می‌نه} بهانه بر کسان & جانْ رَبِّ خَلِّصنی‌زنان، وَالَّلهْ که لاغ‌ست ای کیا \\
خامُش که بس مستعجلم، رفتم\درنمایه{خامش که بس مستعجلم رفتم} سویِ پایِ عَلَم & کاغذ بنه، بشکن قلم، ساقی درآمد، اَلصَّلا \\
\غزل{۲}
ای طایرانِ قدس را عشقت\درنمایه{ای طایران قدس را عشقت} فزوده بال‌ها & در حلقه سودایِ تو روحانیان را حال‌ها \\
در {\تاکید لا اُحِبُّ الافِلین} پاکی\درنمایه{در  لا احب الافلین پاکی} ز صورت‌ها یقین & در دیده‌های غیب‌بین هر دم ز تو تمثال‌ها \\
افلاک از تو سرنگون، خاک\درنمایه{افلاک از تو سرنگون خاک} از تو چون دریایِ خون & ماهت نخوانم، ای فزون از ماه‌ها و سال‌ها \\
کوه از غمت بشکافته، وان غم\درنمایه{کوه از غمت بشکافته وان غم} به دل دَرتافته & یک قطره خونی یافته، از فضلت این اِفْضال‌ها \\
ای سروران را تو سَنَد، بشمار\درنمایه{ای سروران را تو سند بشمار} ما را زان عدد & دانی سَران را هم بُوَد اندر تبع دنبال‌ها \\
سازی ز خاکی سَیِّدی، بر وی\درنمایه{سازی ز خاکی سیدی بر وی} فرشته حاسدی & با نقد تو جان کاسدی، پامال گشته مال‌ها \\
آن کاو تو باشی بالِ او، ای\درنمایه{آن کاو تو باشی بال او ای} رفعت و اجلالِ او! & آن کاو چنین شد حالِ او، بر روی دارد خال‌ها \\
گیرم که خارم خارِ بَد، خار\درنمایه{گیرم که خارم خار بد خار} از پیِ گل می‌زهد & صرّافِ زر هم می‌نهد جو بر سَرِ مثقال‌ها \\
فکری بُدست افعال‌ها، خاکی\درنمایه{فکری بدست افعال‌ها خاکی} بُدست این مال‌ها & قالی بُدست این حال‌ها، حالی بُدست این قال‌ها \\
آغازِ عالم غلغله، پایانِ\درنمایه{آغازِ عالم غلغله پایان} عالم زلزله & عشقیّ و شُکری با گِلِه آرام با زِلزال‌ها \\
توقیعِ شمس آمد شَفَق\درنمایه{توقیع شمس آمد شفق} طُغرایِ دولتْ عشقِ حَق & فالِ وصال آرد سَبَق، کان عشق زد این فال‌ها \\
از {\تاکید رَحمَةً لِلْعالَمین}، اقبالِ\درنمایه{از  رحمة للعالمین اقبال} درویشان ببین & چون مه مُنَوَّر خرقه‌ها، چون گل مُعَطََّّر شال‌ها \\
عشقْ امرِ کُلْ ما رُقعه‌ای، او\درنمایه{عشق امر کل ما رقعه‌ای او} قُلْزُم و ما جرعه‌ای & او صد دلیل آورده و ما کرده استدلال‌ها \\
از عشقْ گردون مُؤتَلِف، بی‌عشق\درنمایه{از عشق گردون مؤتلف بی‌عشق} اختر مُنْخَسِف & از عشقْ گشته دال الف، بی‌عشقْ الف چون دال‌ها \\
آب حیات آمد سخُن، کاید\درنمایه{آب حیات آمد سخن کاید} ز علمِ {\تاکید مِن لَدُن} & جان را از او خالی مکن، تا بَر دهد اَعْمال‌ها \\
بر اهلِ معنی شد سخن\درنمایه{بر اهل معنی شد سخن} اِجْمال‌ها تفصیل‌ها & بر اهلِ صورت شد سخن تفصیل‌ها اِجْمال‌ها \\
گر شعرها گفتند پُر، پُر\درنمایه{گر شعرها گفتند پر پر} بِه بُوَد دریا زِ دُر & کز ذوقِ شعرْ آخِر شتر، خوش می‌کشد تَرحال‌ها\\
\غزل{۳}
ای دل، چه اندیشیده‌ای در\درنمایه{ای دل چه اندیشیده‌ای در} عذرِ آن تقصیرها؟ & زان سویِ او چندان وفا، زین سویِ تو چندین جفا \\
زان سویِ او چندان کرم، زین\درنمایه{زان سوی او چندان کرم زین} سو خلاف و بیش و کم & زان سویِ او چندان نعم، زین سویِ تو چندین خطا \\
زین سویِ تو چندین حسد، چندین\درنمایه{زین سوی تو چندین حسد چندین} خیال و ظنِّ بد & زان سویِ او چندان کشش، چندان چشش، چندان عطا \\
چندین چشش از بهر چه؟ - تا\درنمایه{چندین چشش از بهر چه تا} جانِ تلخت خوش شود & چندین کشش از بهرِ چه؟ - تا در رسی در اولیا \\
از بد پشیمان می‌شوی، اللّه\درنمایه{از بد پشیمان می‌شوی اللّه} گویان می‌شوی & آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را \\
از جرم ترسان می‌شوی، وز\درنمایه{از جرم ترسان می‌شوی وز} چاره پرسان می‌شوی & آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟ \\
گر چشم تو بربست او چون\درنمایه{گر چشم تو بربست او چون} مهره‌ای در دست او & گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا \\
گاهی نهد در طبع تو سودای\درنمایه{گاهی نهد در طبع تو سودای} سیم و زر و زن & گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی \\
این  سو کشان سویِ خوشان وان\درنمایه{این  سو کشان سوی خوشان وان} سو کشان با ناخوشان & یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها \\
چندان دعا کن در نهان\درنمایه{چندان دعا کن در نهان} چندان بنال اندر شبان & کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا \\
بانگ شُعَیْب و ناله‌اش وان\درنمایه{بانگ شعیب و ناله‌اش وان} اشکِ همچون ژاله‌اش & چون شد ز حد، از آسمان آمد سحرگاهش ندا: \\
گر مجرمی بخشیدمت وز\درنمایه{گر مجرمی بخشیدمت وز} جُرم آمرزیدمت & فردوس خواهی دادمت، خامُش! رها کن این دعا! \\
گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ\درنمایه{گفتا نه این خواهم نه آن دیدار} حق خواهم عیان & گر هفت بحر آتش شود من در روم بهرِ لقا \\
گر راندهٔ آن منظرم، بسته‌ست\درنمایه{گر راندهٔ آن منظرم بسته‌ست} از او چَشمِ ترم & من در جحیم اولی‌ٰترم جنّت نشاید مر مرا \\
جنّت مرا بی‌روی او هم دوزخ‌ست\درنمایه{جنت مرا بی‌روی او هم دوزخ‌ست} و هم عدو & من سوختم زین رنگ و بو کو فَرِّ انوار بقا؟ \\
گفتند باری کم گِری، تا کم\درنمایه{گفتند باری کم گری تا کم} نگردد مبصری & که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا \\
گفت ار دو چشمم عاقبت\درنمایه{گفت ار دو چشمم عاقبت} خواهند دیدن آن صفت & هر جزوِ من چشمی شود کی غم خورم من از عَمی؟ \\
ور عاقبت این چشمِ من\درنمایه{ور عاقبت این چشم من} محروم خواهد ماندن & تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را \\
اندر جهان هر آدمی باشد\درنمایه{اندر جهان هر آدمی باشد} فدای یار خود & یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا \\
چون هر کسی درخوردِ خود\درنمایه{چون هر کسی درخورد خود} یاری گزید از نیک و بد & ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهرِ «لا» \\
روزی یکی همراه شد با\درنمایه{روزی یکی همراه شد با} بایزید اندر رهی & پس بایزیدش گفت «چه پیشه گزیدی ای دغا؟» \\
گفتا که «من خربنده‌ام» پس\درنمایه{گفتا که من خربنده‌ام پس} بایزیدش گفت: «رو! & یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده‌یْ خدا» \\
\غزل{۴}
ای یوسفِ خوش نامِ ما، خوش\درنمایه{ای یوسف خوش نام ما خوش} می‌روی بر بامِ ما & ای درشکسته جامِ ما، ای بردریده دامِ ما \\
ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ\درنمایه{ای نور ما ای سور ما ای دولت} منصورِ ما & جوشی بنه در شورِ ما تا مَی‌ شود انگورِ ما \\
ای دلبر و مقصودِ ما ای\درنمایه{ای دلبر و مقصود ما ای} قبله و معبودِ ما & آتش زدی در عودِ ما، نظّاره کن در دودِ ما \\
ای یارِ ما عیّارِ ما، دامِ دلِ\درنمایه{ای یار ما عیار ما دام دل} خمّارِ ما & پا وامکش از کارِ ما، بستان گرو دستارِ ما \\
در گِل بمانده پای دل، جان\درنمایه{در گل بمانده پای دل جان} می‌دهم چه جایِ دل! & وز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل ای وایِ ما! \\
\غزل{۵}
آن شکلْ بین وان شیوه بین وان\درنمایه{آن شکل بین وان شیوه بین وان} قَدّ و خَدّ و دست و پا & آن رنگ بین وان هَنْگ بین وان ماهِ بَدْر اندر قَبا \\
از سَرو گویم یا چَمَن؟ از\درنمایه{از سرو گویم یا چمن از} لاله گویم یا سَمَن؟ & از شمع گویم یا لَگَن؟ یا رقصِ گُل پیشِ صَبا؟ \\
ای عشقِ چون آتشکده، در نقش\درنمایه{ای عشق چون آتشکده در نقش} و صورت آمده & بر کاروانِ دل زده یک دَم امان ده یا فَتیٰ \\
در آتش و در سوزْ من، شب\درنمایه{در آتش و در سوز من شب} می‌بَرَم تا روزْ من & ای فَرُّخِ پیروزْ من از رویِ آن شَمسُ الضُّحیٰ \\
بر گردِ ماهَش می‌تَنَم، بی‌لب\درنمایه{بر گرد ماهش می‌تنم بی‌لب} سلامش می‌کنم & خود را زمین بَرمی‌زنم، زان پیشْ کو گوید صَلا \\
گُلْزار و باغِ عالَمی چَشم و\درنمایه{گلزار و باغ عالمی چشم و} چراغِ عالَمی & هم درد و داغِ عالَمی، چون پا نَهی اندر جفا \\
آیَم کُنَم جان را گرو، گویی\درنمایه{آیم کنم جان را گرو گویی} مَدِه زَحمت، بُرو & خدمت کنم تا وارَوَم، گویی که ای ابله بیا \\
گشته خیال هم‌نشینْ با\درنمایه{گشته خیال هم‌نشین با} عاشقانِ آتشین & غایب مبادا صورتَت یک دم زِ پیشِ چَشمِ ما \\
ای دلْ قرارِ تو چه شد؟ وان کار\درنمایه{ای دل قرار تو چه شد وان کار} و بارِ تو چه شد؟ & خوابت که می‌بَندد چنین اندر صَباح و در مَسا؟ \\
دل گفت حُسنِ رویِ او، وان\درنمایه{دل گفت حسن روی او وان} نَرگسِ جادویِ او & وان سُنْبُلِ ابرویِ او، وان لَعْلِ شیرین ماجرا \\
ای عشقْ پیشِ هر کسی، نام و\درنمایه{ای عشق پیشِ هر کسی نام و} لَقَب داری بسی & من دوش نامِ دیگرت کردم که دَردِ بی‌دَوا \\
ای رونقِ جانَم زِ تو، چون\درنمایه{ای رونق جانم ز تو چون} چَرخْ گردانم زِ تو & گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا \\
دیگر نخواهم زد نَفَس، این بیت\درنمایه{دیگر نخواهم زد نفس این بیت} را می‌گوی و بس & بُگْداخت جانم زین هَوَس، اُرْفُقْ بِنا یا رَبَّنا
\end{numberedtraditionalpoem}
\end{document}