\documentclass[12pt,a4paper]{article}
\usepackage[top=25mm, bottom=25mm, left=18mm, right=18mm]{geometry}
\usepackage{makeidx}
\usepackage{hyperref}
\usepackage{multicol}
\usepackage[localise,quickindex]{xepersian}
\usepackage{bidipoem}
\settextfont{Yas}
%\settextfont{IRXLotus}
%\settextfont[Scale=1.2]{XB Niloofar}
\renewcommand{\baselinestretch}{1.5}
\makeindex

\renewcommand{\indexname}
{کشف‌الابیات}
%\فرمان‌نو{\تیتر}{\خط‌وسط{\سیاه\درشت‌تر غزل شمارهٔ {#}}}
\newcommand{\makeheading}[1]{\centerline{\Large\textbf 
{غزل شمارهٔ #1}}}
\بگذار\غزل\makeheading
\setlength{\columnseprule}{0.5pt}
% ---------------------------------------------------- Begin text
\begin{document}
\renewcommand\poemcolsepskip{1.0cm}
\غزل{۱}
\begin{traditionalpoem}
ای رستخیزِ ناگهان، وی\درنمایه{ای رستخیز ناگهان وی} رحمتِ بی‌منتها & ای آتشی افروخته در بیشهٔ اندیشه‌ها \\
امروز خندان آمدی، مفتاحِ\درنمایه{امروز خندان آمدی مفتاح} زندان آمدی & بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضلِ خدا \\
خورشید را حاجب تویی، اومید\درنمایه{خورشید را حاجب تویی اومید} را واجب تویی & مطلب تویی، طالب تویی، هم منتها، هم مبتدا \\
در سینه‌ها بَرخاسته، اندیشه\درنمایه{در سینه‌ها برخاسته اندیشه} را آراسته & هم خویش حاجَت خواسته، هم خویشتن کرده روا \\
ای روح بخشِ بی‌بَدَل، وی\درنمایه{ای روح بخش بی‌بدل وی} لذّتِ عِلْم و عمل & باقی بهانه‌ست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا \\
ما زان دَغَل کَژبین شده، با\درنمایه{ما زان دغل کژبین شده با} بی‌گُنَه در کین شده & گه مستِ حورُالْعین شده، گه مستِ نان و شوربا \\
این سُکْر بین، هِلْ عَقل را، وین\درنمایه{این سکر بین هل عقل را وین} نُقل بین، هِلْ نَقل را & کز بهرِ نان و بَقْل را، چندین نشاید ماجرا \\
تدبیرِ صدرنگ افکنی، بر روم و\درنمایه{تدبیر صدرنگ افکنی بر روم و} بر زنگ افکنی & و اندر میانْ جنگ افکنی، فی اِصْطِناعٍ لا یُریٰ \\
می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نه\درنمایه{می‌مال پنهان گوش جان می‌نه} بهانه بر کسان & جانْ رَبِّ خَلِّصنی‌زنان، وَالَّلهْ که لاغ‌ست ای کیا \\
خامُش که بس مستعجلم، رفتم\درنمایه{خامش که بس مستعجلم رفتم} سویِ پایِ عَلَم & کاغذ بنه، بشکن قلم، ساقی درآمد، اَلصَّلا 
\end{traditionalpoem}


\غزل{۲}
\begin{traditionalpoem}
ای طایرانِ قدس را عشقت\درنمایه{ای طایران قدس را عشقت} فزوده بال‌ها & در حلقه سودایِ تو روحانیان را حال‌ها \\
در {\تاکید لا اُحِبُّ الافِلین} پاکی\درنمایه{در  لا احب الافلین پاکی} ز صورت‌ها یقین & در دیده‌های غیب‌بین هر دم ز تو تمثال‌ها \\
افلاک از تو سرنگون، خاک\درنمایه{افلاک از تو سرنگون خاک} از تو چون دریایِ خون & ماهت نخوانم، ای فزون از ماه‌ها و سال‌ها \\
کوه از غمت بشکافته، وان غم\درنمایه{کوه از غمت بشکافته وان غم} به دل دَرتافته & یک قطره خونی یافته، از فضلت این اِفْضال‌ها \\
ای سروران را تو سَنَد، بشمار\درنمایه{ای سروران را تو سند بشمار} ما را زان عدد & دانی سَران را هم بُوَد اندر تبع دنبال‌ها \\
سازی ز خاکی سَیِّدی، بر وی\درنمایه{سازی ز خاکی سیدی بر وی} فرشته حاسدی & با نقد تو جان کاسدی، پامال گشته مال‌ها \\
آن کاو تو باشی بالِ او، ای\درنمایه{آن کاو تو باشی بال او ای} رفعت و اجلالِ او! & آن کاو چنین شد حالِ او، بر روی دارد خال‌ها \\
گیرم که خارم خارِ بَد، خار\درنمایه{گیرم که خارم خار بد خار} از پیِ گل می‌زهد & صرّافِ زر هم می‌نهد جو بر سَرِ مثقال‌ها \\
فکری بُدست افعال‌ها، خاکی\درنمایه{فکری بدست افعال‌ها خاکی} بُدست این مال‌ها & قالی بُدست این حال‌ها، حالی بُدست این قال‌ها \\
آغازِ عالم غلغله، پایانِ\درنمایه{آغازِ عالم غلغله پایان} عالم زلزله & عشقیّ و شُکری با گِلِه آرام با زِلزال‌ها \\
توقیعِ شمس آمد شَفَق\درنمایه{توقیع شمس آمد شفق} طُغرایِ دولتْ عشقِ حَق & فالِ وصال آرد سَبَق، کان عشق زد این فال‌ها \\
از {\تاکید رَحمَةً لِلْعالَمین}، اقبالِ\درنمایه{از  رحمة للعالمین اقبال} درویشان ببین & چون مه مُنَوَّر خرقه‌ها، چون گل مُعَطََّّر شال‌ها \\
عشقْ امرِ کُلْ ما رُقعه‌ای، او\درنمایه{عشق امر کل ما رقعه‌ای او} قُلْزُم و ما جرعه‌ای & او صد دلیل آورده و ما کرده استدلال‌ها \\
از عشقْ گردون مُؤتَلِف، بی‌عشق\درنمایه{از عشق گردون مؤتلف بی‌عشق} اختر مُنْخَسِف & از عشقْ گشته دال الف، بی‌عشقْ الف چون دال‌ها \\
آب حیات آمد سخُن، کاید\درنمایه{آب حیات آمد سخن کاید} ز علمِ {\تاکید مِن لَدُن} & جان را از او خالی مکن، تا بَر دهد اَعْمال‌ها \\
بر اهلِ معنی شد سخن\درنمایه{بر اهل معنی شد سخن} اِجْمال‌ها تفصیل‌ها & بر اهلِ صورت شد سخن تفصیل‌ها اِجْمال‌ها \\
گر شعرها گفتند پُر، پُر\درنمایه{گر شعرها گفتند پر پر} بِه بُوَد دریا زِ دُر & کز ذوقِ شعرْ آخِر شتر، خوش می‌کشد تَرحال‌ها 
\end{traditionalpoem}

\غزل{۳}
\begin{traditionalpoem}
ای دل، چه اندیشیده‌ای در\درنمایه{ای دل چه اندیشیده‌ای در} عذرِ آن تقصیرها؟ & زان سویِ او چندان وفا، زین سویِ تو چندین جفا \\
زان سویِ او چندان کرم، زین\درنمایه{زان سوی او چندان کرم زین} سو خلاف و بیش و کم & زان سویِ او چندان نعم، زین سویِ تو چندین خطا \\
زین سویِ تو چندین حسد، چندین\درنمایه{زین سوی تو چندین حسد چندین} خیال و ظنِّ بد & زان سویِ او چندان کشش، چندان چشش، چندان عطا \\
چندین چشش از بهر چه؟ - تا\درنمایه{چندین چشش از بهر چه تا} جانِ تلخت خوش شود & چندین کشش از بهرِ چه؟ - تا در رسی در اولیا \\
از بد پشیمان می‌شوی، اللّه\درنمایه{از بد پشیمان می‌شوی اللّه} گویان می‌شوی & آن دم تو را او می‌کشد تا وارهاند مر تو را \\
از جرم ترسان می‌شوی، وز\درنمایه{از جرم ترسان می‌شوی وز} چاره پرسان می‌شوی & آن لحظه ترساننده را با خود نمی‌بینی چرا؟ \\
گر چشم تو بربست او چون\درنمایه{گر چشم تو بربست او چون} مهره‌ای در دست او & گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا \\
گاهی نهد در طبع تو سودای\درنمایه{گاهی نهد در طبع تو سودای} سیم و زر و زن & گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی \\
این  سو کشان سویِ خوشان وان\درنمایه{این  سو کشان سوی خوشان وان} سو کشان با ناخوشان & یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها \\
چندان دعا کن در نهان\درنمایه{چندان دعا کن در نهان} چندان بنال اندر شبان & کز گنبدِ هفت آسمان در گوشِ تو آید صدا \\
بانگ شُعَیْب و ناله‌اش وان\درنمایه{بانگ شعیب و ناله‌اش وان} اشکِ همچون ژاله‌اش & چون شد ز حد، از آسمان آمد سحرگاهش ندا: \\
گر مجرمی بخشیدمت وز\درنمایه{گر مجرمی بخشیدمت وز} جُرم آمرزیدمت & فردوس خواهی دادمت، خامُش! رها کن این دعا! \\
گفتا نه این خواهم نه آن، دیدارِ\درنمایه{گفتا نه این خواهم نه آن دیدار} حق خواهم عیان & گر هفت بحر آتش شود من در روم بهرِ لقا \\
گر راندهٔ آن منظرم، بسته‌ست\درنمایه{گر راندهٔ آن منظرم بسته‌ست} از او چَشمِ ترم & من در جحیم اولی‌ٰترم جنّت نشاید مر مرا \\
جنّت مرا بی‌روی او هم دوزخ‌ست\درنمایه{جنت مرا بی‌روی او هم دوزخ‌ست} و هم عدو & من سوختم زین رنگ و بو کو فَرِّ انوار بقا؟ \\
گفتند باری کم گِری، تا کم\درنمایه{گفتند باری کم گری تا کم} نگردد مبصری & که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بُکا \\
گفت ار دو چشمم عاقبت\درنمایه{گفت ار دو چشمم عاقبت} خواهند دیدن آن صفت & هر جزوِ من چشمی شود کی غم خورم من از عَمی؟ \\
ور عاقبت این چشمِ من\درنمایه{ور عاقبت این چشم من} محروم خواهد ماندن & تا کور گردد آن بصر کاو نیست لایق دوست را \\
اندر جهان هر آدمی باشد\درنمایه{اندر جهان هر آدمی باشد} فدای یار خود & یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا \\
چون هر کسی درخوردِ خود\درنمایه{چون هر کسی درخورد خود} یاری گزید از نیک و بد & ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهرِ «لا» \\
روزی یکی همراه شد با\درنمایه{روزی یکی همراه شد با} بایزید اندر رهی & پس بایزیدش گفت «چه پیشه گزیدی ای دغا؟» \\
گفتا که «من خربنده‌ام» پس\درنمایه{گفتا که من خربنده‌ام پس} بایزیدش گفت: «رو! & یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده‌یْ خدا» 
\end{traditionalpoem}

\غزل{۴}
\begin{traditionalpoem}
ای یوسفِ خوش نامِ ما، خوش\درنمایه{ای یوسف خوش نام ما خوش} می‌روی بر بامِ ما & ای درشکسته جامِ ما، ای بردریده دامِ ما \\
ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ\درنمایه{ای نور ما ای سور ما ای دولت} منصورِ ما & جوشی بنه در شورِ ما تا مَی‌ شود انگورِ ما \\
ای دلبر و مقصودِ ما ای\درنمایه{ای دلبر و مقصود ما ای} قبله و معبودِ ما & آتش زدی در عودِ ما، نظّاره کن در دودِ ما \\
ای یارِ ما عیّارِ ما، دامِ دلِ\درنمایه{ای یار ما عیار ما دام دل} خمّارِ ما & پا وامکش از کارِ ما، بستان گرو دستارِ ما \\
در گِل بمانده پای دل، جان\درنمایه{در گل بمانده پای دل جان} می‌دهم چه جایِ دل! & وز آتشِ سودایِ دل، ای وایِ دل ای وایِ ما!
\end{traditionalpoem}

\غزل{۵}
\begin{traditionalpoem}
آن شکلْ بین وان شیوه بین وان\درنمایه{آن شکل بین وان شیوه بین وان} قَدّ و خَدّ و دست و پا & آن رنگ بین وان هَنْگ بین وان ماهِ بَدْر اندر قَبا \\
از سَرو گویم یا چَمَن؟ از\درنمایه{از سرو گویم یا چمن از} لاله گویم یا سَمَن؟ & از شمع گویم یا لَگَن؟ یا رقصِ گُل پیشِ صَبا؟ \\
ای عشقِ چون آتشکده، در نقش\درنمایه{ای عشق چون آتشکده در نقش} و صورت آمده & بر کاروانِ دل زده یک دَم امان ده یا فَتیٰ \\
در آتش و در سوزْ من، شب\درنمایه{در آتش و در سوز من شب} می‌بَرَم تا روزْ من & ای فَرُّخِ پیروزْ من از رویِ آن شَمسُ الضُّحیٰ \\
بر گردِ ماهَش می‌تَنَم، بی‌لب\درنمایه{بر گرد ماهش می‌تنم بی‌لب} سلامش می‌کنم & خود را زمین بَرمی‌زنم، زان پیشْ کو گوید صَلا \\
گُلْزار و باغِ عالَمی چَشم و\درنمایه{گلزار و باغ عالمی چشم و} چراغِ عالَمی & هم درد و داغِ عالَمی، چون پا نَهی اندر جفا \\
آیَم کُنَم جان را گرو، گویی\درنمایه{آیم کنم جان را گرو گویی} مَدِه زَحمت، بُرو & خدمت کنم تا وارَوَم، گویی که ای ابله بیا \\
گشته خیال هم‌نشینْ با\درنمایه{گشته خیال هم‌نشین با} عاشقانِ آتشین & غایب مبادا صورتَت یک دم زِ پیشِ چَشمِ ما \\
ای دلْ قرارِ تو چه شد؟ وان کار\درنمایه{ای دل قرار تو چه شد وان کار} و بارِ تو چه شد؟ & خوابت که می‌بَندد چنین اندر صَباح و در مَسا؟ \\
دل گفت حُسنِ رویِ او، وان\درنمایه{دل گفت حسن روی او وان} نَرگسِ جادویِ او & وان سُنْبُلِ ابرویِ او، وان لَعْلِ شیرین ماجرا \\
ای عشقْ پیشِ هر کسی، نام و\درنمایه{ای عشق پیشِ هر کسی نام و} لَقَب داری بسی & من دوش نامِ دیگرت کردم که دَردِ بی‌دَوا \\
ای رونقِ جانَم زِ تو، چون\درنمایه{ای رونق جانم ز تو چون} چَرخْ گردانم زِ تو & گندم فرست ای جان که تا خیره نگردد آسیا \\
دیگر نخواهم زد نَفَس، این بیت\درنمایه{دیگر نخواهم زد نفس این بیت} را می‌گوی و بس & بُگْداخت جانم زین هَوَس، اُرْفُقْ بِنا یا رَبَّنا
\end{traditionalpoem}

\غزل{۶}
\begin{traditionalpoem}
بُگْریز ای میرِ اجل از ننگِ\درنمایه{بگریز ای میر اجل از ننگ} ما، از ننگِ ما & زیرا نمی‌دانی شدن، هم‌رنگِ ما، هم‌رنگِ ما \\
از حمله‌هایِ جُنْدِ او، وز\درنمایه{از حمله‌های جند او وز} زخم‌هایِ تُندِ او & سالم نَمانَد یک رَگَت، بر چنگِ ما، بر چنگِ ما \\
اول شرابی دَرکَشی سرمست\درنمایه{اول شرابی درکشی سرمست} گردی از خوشی & بی‌خود شوی، آنگه کنی آهنگِ ما، آهنگِ ما \\
زین باده می‌خواهی؟ بُرو، اوّل\درنمایه{زین باده می‌خواهی برو اول} تُنُک چون شیشه شو & چون  شیشه گشتی بَرشِکَن، بر سنگِ ما، بر سنگِ ما \\
هر کانْ میِ اَحْمَر خورد، با برگ\درنمایه{هر کان می احمر خورد با برگ} گردد برخورد & از دلْ فراخی‌ها بَرَد، دلتنگِ ما، دلتنگِ ما \\
بس جَرّه‌ها در جو زند، بس بَربَطِ\درنمایه{بس جره‌ها در جو زند بس بربط} شش تو زَنَد & بس با شهانْ پهلو زَنَد، سرهنگِ ما، سرهنگِ ما \\
ماده است مرّیخِ زَمَن اینجا در\درنمایه{ماده است مریخ زمن اینجا در} این خنجر زدن & با مِقْنَعه کی تان شدن، در جنگِ ما، در جنگِ ما \\
گر تیغ خواهی تو زِ خور از\درنمایه{گر تیغ خواهی تو ز خور از} بَدْر بَرسازی سپر & گر قیصری اندرگُذَر از زنگِ ما، از زنگِ ما \\
اِسْحاق شو در نَحرِ ما، خاموش\درنمایه{اسحاق شو در نحر ما خاموش} شو در بَحرِ ما & تا نشکند کَشتیِّ تو، در گَنگِ ما، در گَنگِ ما 
\end{traditionalpoem}


\غزل{۷}
\begin{traditionalpoem}
بِنْشسته‌ام من بر دَرَت، تا بوک\درنمایه{بنشسته‌ام من بر درت تا بوک} بَرجوشد وفا & باشد که بُگْشایی دَری، گویی که: بَرخیز اندرآ \\
غرق‌ست جانم بر دَرَت، در بویِ\درنمایه{غرق‌ست جانم بر درت در بوی} مُشک و عَنْبَرَت & ای صد هزارانْ مَرحَمَتْ بر رویِ خوبت دایما \\
ماییم مست و سرگران، فارغ\درنمایه{ماییم مست و سرگران فارغ} زِ کارِ دیگران & عالَم اگر برهم رَوَد، عشقِ تو را بادا بَقا \\
عشقِ تو کف بَرهم زَنَد، صد\درنمایه{عشق تو کف برهم زند صد} عالَمِ دیگر کند & صد قرنِ نو پیدا شود، بیرون زِ افلاک و خَلا \\
ای عشقِ خندانْ همچو گُل، وِیْ\درنمایه{ای عشق خندان همچو گل وی} خوش نظر چون عقلِ کُل & خورشید را دَرکَش به جُل، ای شهسوارِ هَلْ اَتیٰ \\
امروز ما مهمانِ تو، مستِ\درنمایه{امروز ما مهمان تو مست} رُخِ خندانِ تو & چون نامِ رویت می‌بَرَم، دل می‌رود وَللَّهْ زِ جا \\
کو بامْ غیرِ بام تو؟ کو نامْ\درنمایه{کو بام غیر بام تو کو نام} غیرِ نامِ تو؟ & کو جامْ غیرِ جام تو؟ ای ساقیِ شیرین اَدا \\
گر زنده جانی یابَمی، من\درنمایه{گر زنده جانی یابمی من} دامَنَش بَرتابَمی & ای کاشکی درخوابَمی، در خوابْ بِنْمودی لِقا \\
ای بر دَرَت خَیل و حَشم، بیرون\درنمایه{ای بر درت خیل و حشم بیرون} خُرام ای مُحْتَشَم & زیرا که سَرمست و خوشَم، زان چَشمِ مستِ دِلْربا \\
افغان و خونِ دیده بین، صد\درنمایه{افغان و خون دیده بین صد} پیرهَنْ بِدْریده بین & خونِ جگر پیچیده بین، بر گَردن و روی و قَفا \\
آن کس که بیند رویِ تو، مجنون\درنمایه{آن کس که بیند روی تو مجنون} نگردد، کو؟ بگو & سنگ و کلوخی باشد او، او را چرا خواهم بَلا \\
رنج و بَلایی زین بَتَر، کَزْ تو\درنمایه{رنج و بلایی زین بتر کز تو} بُوَد جان بی‌خبر؟ & ای شاه و سلطانِ بَشر، لاتُبْلِ نَفْساً بِالْعَمیٰ \\
جان‌ها چو سیلابی رَوانْ تا\درنمایه{جان‌ها چو سیلابی روان تا} ساحلِ دریایِ جان & از آشنایانْ منقطع، با بَحر گشته آشنا \\
سیلی رَوان اندر وَلَه، سیلی\درنمایه{سیلی روان اندر وله سیلی} دِگَر گُم کرده رَه & اَلْحَمْدُلِلَّهْ گوید آن، وین آه و لا حَوْلَ وَ لا \\
ای آفتابی آمده، بر مفلسانْ\درنمایه{ای آفتابی آمده بر مفلسان} ساقی شده & بر بندگانْ خود را زده، باری کَرَم، باری عَطا \\
گُل دیده ناگَه مَر تو را، بِدْریده\درنمایه{گل دیده ناگه مر تو را بدریده} جان و جامه را & وان چَنگِ زار از چَنگِ تو، افکنده‌سَر پیش از حَیا \\
مُقبل‌ترین و نیک‌پِی، در بُرجِ\درنمایه{مقبل‌ترین و نیک‌پی در برج} زُهره کیست؟ نِی & زیرا نهد لب بر لَبَت، تا از تو آموزد نَوا \\
نی‌ها و خاصه نیشکر، بر طَمْعِ\درنمایه{نی‌ها و خاصه نیشکر بر طمع} این بسته کَمَر & رَقصان شده در نِیْسِتان، یعنی: تُعِزُ مَنْ تَشا \\
بُد بی‌تو چَنگ و نی حَزین، بُرد آن\درنمایه{بد بی‌تو چنگ و نی حزین برد آن} کنار و بوسه این & دَف گفت: می‌زن بر رُخَم، تا رویِ من یابد بَها \\
این جانِ پاره پاره را، خوش پاره\درنمایه{این جان پاره پاره را خوش پاره} پاره مست کن & تا آن چه دوشَش فوت شد، آن را کند این دَم قَضا \\
حیف‌ست ای شاهِ مِهین، هُشیار\درنمایه{حیف‌ست ای شاه مهین هشیار} کردن این چُنین & وَاللَّه نگویم بعد از این، هشیار شَرحَت ای خدا \\
یا باده دِهْ حُجَّت مَجو، یا خود\درنمایه{یا باده ده حجت مجو یا خود} تو بَرخیز و بُرو & یا بَنده را با لطفِ تو، شد صوفیانه ماجَرا
\end{traditionalpoem}

\غزل{۸}
\begin{traditionalpoem}
جُز وی چه باشد کَزْ اَجَلْ\درنمایه{جز وی چه باشد کز اجل} اندر رُباید کُلِّ ما & صد جان بَرافشانَم بر او، گویم: هَنیئاً مَرحَبا \\
رَقصانْ سوی گردون شوم، زان جا\درنمایه{رقصان سوی گردون شوم زان جا} سویِ بی‌چون شوم & صبر و قَرارم بُرده‌ای، ای میزبانْ زوتَر بیا \\
از مَهْ ستاره می‌بَری، تو پاره\درنمایه{از مه ستاره می‌بری تو پاره} پاره می‌بَری & گَهْ شیرخواره می‌بَری، گَهْ می‌کَشانی دایه را \\
دارم دلی همچون جهان، تا\درنمایه{دارم دلی همچون جهان تا} می‌کَشَد کوهِ گَران & من کُهْ کَشَم کُهْ کِی کَشَم؟ زین کاهْدان واخَر مرا \\
گَر مویِ من چون شیر شد، از شوقِ\درنمایه{گر موی من چون شیر شد از شوق} مُردن پیر شد & من آرْدَم، گندم نِیَم، چون آمدم در آسیا؟ \\
در آسیا گندم رود، کَزْ سُنبُله\درنمایه{در آسیا گندم رود کز سنبله} زادست او & زاده‌یْ مَهَم، نی سُنبُله، در آسیا باشم چرا؟ \\
نی نی فُتَد در آسیا، هم نورِ\درنمایه{نی نی فتد در آسیا هم نور} مَهْ از روزَنی & زان جا به سوی مَهْ رَوَد، نی در دُکانِ نانْبا \\
با عقلِ خود گَر جُفتَمی، من\درنمایه{با عقل خود گر جفتمی من} گفتنی‌ها گفتمی & خاموش کن تا نشنود این قصّه را بادِ هوا
\end{traditionalpoem}

\غزل{۹}
\begin{traditionalpoem}
من از کجا، پَنْد از کجا؟ باده\درنمایه{من از کجا پند از کجا باده} بگردان ساقیا & آن جام جان افزای را، بَرریز بر جانْ ساقیا \\
بر دستِ من نِهْ جامِ جان، ای\درنمایه{بر دست من نه جام جان ای} دستگیرِ عاشقان & دور از لبِ بیگانگان پیش آر پنهانْ ساقیا \\
نانی بِده نان خواره را، آن\درنمایه{نانی بده نان خواره را آن} طامِعِ بیچاره را & آن عاشقِ نانْباره را کُنجی بِخُسبانْ ساقیا \\
ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامَدیم\درنمایه{ای جان جان جان جان ما نامدیم} از بَهرِ نان & بَرجِه گدارویی مکن در بَزمِ سُلطانْ ساقیا \\
اوّل بگیر آن جامِ مِه، بر کَفّهٔ\درنمایه{اول بگیر آن جام مه بر کفه} آن پیر نِهْ & چون مست گردد پیرِ دِه، رو سویِ مستانْ ساقیا \\
رو سخت کن ای مُرتَجا، مست از\درنمایه{رو سخت کن ای مرتجا مست از} کجا، شرم از کجا؟ & وَرْ شرم داری یک قَدَحْ بر شَرمْ افشانْ ساقیا \\
بَرخیز ای ساقی بیا، ای دشمنِ\درنمایه{برخیز ای ساقی بیا ای دشمن} شَرم و حَیا & تا بَختِ ما خندان شود، پیش آی خندانْ ساقیا 
\end{traditionalpoem}

\غزل{۱۰}
\begin{traditionalpoem}
مهمانِ شاهم هر شبی، بر خوانِ\درنمایه{مهمان شاهم هر شبی بر خوان} احسان و وَفا & مهمانِ صاحب دولتم که دولتش پاینده با \\
بر خوانِ شیران یک شبی، بوزینه‌ای\درنمایه{بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای} همراه شد & اِسْتیزه‌رو گر نیستی، او از کجا، شیر از کجا؟ \\
بنگر که از شمشیرِ شَهْ، در قهرمان\درنمایه{بنگر که از شمشیر شه در قهرمان} خون می‌چَکَد & آخِر چه گُستاخی‌ست این، وَللَّه خطا، وَللَّه خطا \\
گر طفلِ شیری پنجه زد، بر رویِ\درنمایه{گر طفل شیری پنجه زد بر روی} مادر ناگهان & تو دشمن خود نیستی، بر وی منه تو پنجه را \\
آن کو زِ شیرانْ شیر خورْد، او شیر\درنمایه{آن کو ز شیران شیر خورد او شیر} باشد نیست مَرد & بسیار نقشِ آدمی دیدم که بود آن اژدها \\
نوح اَرْچه مَردم‌وار بُد، طوفانِ\درنمایه{نوح ارچه مردم‌وار بد طوفان} مَردم خوار بُد & گر هست آتش ذَرّه‌ای، آن ذَرّه دارد شُعله‌ها \\
شمشیرم و خون ریز من، هم نرمم\درنمایه{شمشیرم و خون ریز من هم نرمم} و هم تیز من & همچون جهان فانی‌ام ظاهرْ خوش و باطنْ بَلا
\end{traditionalpoem}

\printindex


\end{document}
